تبلیغات
ما هستیم با ولایت تا شهادت - آقای هاشمی کدام فرهنگ را می گویید؟
لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


پایگاه دانشجویان انقلابی
آقای هاشمی کدام فرهنگ را می گویید؟
نویسنده : شاهین شکوهی
یکشنبه 13 مرداد 1392

آقای هاشمی رفسنجانی اخیرا در دیدار با جمعی از صاحب‌نظران حوزه فرهنگ و ادب، عرصه فرهنگ و هنر و مسائل اجتماعی را از جمله اولویت‌هایی دانستند که باید به آن توجه ویژه شود.

ایشان تاکید کرده اند باید امور فرهنگی را به دست خبرگان آن سپرد و نباید اجازه دهیم تا با نگاهی غیر کارشناسانه افراطی، روزنامه‌ای را حذف یا از انتشار کتابی جلوگیری و مانع پخش فیلمی که زحمت فراوانی برای آنان کشیده شده، شوند.

آقای هاشمی در حالی این مباحث را بیان می کنند که بنابر شواهد و همچنین نظریات متخصصان عرصه فرهنگ، حوزه فرهنگ و مباحث فرهنگی در دوران ۸ ساله ریاست جمهوری ایشان از وضعیت مناسبی برخوردار نبوده و مدیریت غلط دولت سازندگی در حوزه‌ی اقتصادی و فرهنگی باعث شد تا فرهنگ جدید مبتنی بر اصالت سرمایه و رفاه در جامعه شکل بگیرد که نسبتی با آموزه‌های انقلابی و دینی نداشت. همچنین رفتار هاشمی با روزنامه های منتقد به صورت حذفی بوده و با شدت با آن ها برخورد می‌شده است.

تضاد سازندگی با فرهنگ اسلامی

نگاهی کارشناسانه نشان می دهد که فرهنگ دینی به دلیل مضامین و درون‌مایه‌‌های ناهمگون گفتمان سازندگی با اصول اسلامی و ارزش‌های انقلابی، به شدت آسیب دیده است. این گفتمان که طی سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ مدیریت کشور را به عهده داشت، محور اصلی حرکت و برنامه‌ریزی خود را «پیشرفت اقتصادی»، «بازسازی زیرساخت‏‎های مادی» و «جبران ویرانی‎های حاصل از جنگ تحمیلی» قرار داده بود..

توسعه اقتصادی به بهای فراموشی فرهنگ

دغدغه‌ی اصلی دولت سازندگی، دستیابی به «توسعه‌ی اقتصادی» بود؛ به صورتی که بر اساس تحلیل‌محتوای انجام‌شده در گفتارهای هاشمی، این مقوله بیشترین فراوانی را در سخنان او دارا بوده است.۱ در اثر قرار گرفتن «اقتصاد» در مرکز دغدغه‏های دولت سازندگی، ارزش های فرهنگی مسلط جامعه به حاشیه رانده شد  و به پاشنه آشیل دولت هاشمی تبدیل شد.لذا پس از این دوره، شاهد تغییراتی در رفتارهای اجتماعی و فرهنگی هستیم. چندی پس از آغاز این دوره، نابهنجاری‎های اجتماعی و فرآیند عبور از ارزش‌های دینی، نسبت به گذشته، گسترش یافت و به تدریج، فسادهای فرهنگی و الگوهای رفتاری و پوششی ضدارزشی در عرصه‌ی عمومی جامعه ظهور یافتند.

تغییر سبک زندگی؛ افول فرهنگ اسلامی و حاکمیت فرهنگ تجمل و مصرف گرایی

افول فرهنگ دفاع مقدس و جایگزینی فرهنگ رفاه و مصرف‌گرایی، با ساخت و گسترش فروشگاه‌های زنجیره‌ای و همچنین عدم تولید فرهنگ ارزش‌گرا در دوران هاشمی بسیار مشهود بود. تغییر ارزش‌ها از «ساده‌زیستی» به «تجمل‌گرایی» با تبلیغات و وارد کردن کالا به منظور رفع نیازهای جدید اقتصادی و تبدیل ثروت و تجمل به ارزش مثبت در ایران و تأثیرات آن بر روی ارزش‌های دیگر، پیامد بعدی فرهنگی‌اجتماعی این دوره است. هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی خود، در اواخر دهه‌ی ۱۳۶۰، عقبه‌ی فکری و عقیدتی این رویکرد جدید را در قالب موضوعات مرتبط با «عدالت اجتماعی» ایجاد کرد. هاشمی، در این باره، چنین می‌گوید: «من سلسله‌ی بحث‌ها را در خطبه‌ها می‌گفتم که در مبحث عدالت اجتماعی بود. تفکر اصلی من این است که زهد واقعی ارزشمند است، ولی باید با زهدفروشی مقابله کرد. آیات زیادی درباره‌ی سرزنش تفکر تحریم لذات دنیا بر انسان‌ها هست که واقعاً قرآن با این تفکر مبارزه می‌کند… در بیش از ۱۰ سوره‌ی مدنی، قرآن مسلمانانی را که زهدنمایی می‌کردند عتاب می‌کند…. ما در تولید برای جامعه محدودیتی نداریم و باید هرچه بیشتر تولید کنیم.»۲

سرمایه حکمرانی می کند..

فرهنگ کوخ‌نشینی در تنش با فرهنگ کاخ‌نشینی بر‌آمد و فاصله‌ی فقر و غنا گسترش یافت و ثروت به یک ارزش مثبت و فقر به یک ارزش منفی تبدیل شد؛ یعنی دارندگی، برازندگی و فقر و تنگ‌دستی باعث شرمندگی می‌شد.۳مدیریت غلط دولت سازندگی در حوزه‌ی اقتصادی و فرهنگی باعث شد تا فرهنگ جدید مبتنی بر اصالت سرمایه و رفاه در جامعه شکل بگیرد که نسبتی با آموزه‌های انقلابی و دینی نداشت.

بی‏تفاوتی نسبت به نهادینه‏سازی و درونی ‏کردن باورها و ارزش‏های اسلامی موجب شد ذهنیت و ارزش‏های افراد جامعه، به خصوص نسل سوم انقلاب، تغییر کند و سمت‌و‌سوی دیگری بگیرد در نتیجه، به تدریج گرایش‏ بخش‏هایی از جامعه به باورها و ارزش‏های اسلامی کاهش پیدا کرد.

این غفلت تا جایی پیش رفت که رهبر معظم انقلاب در هفتم آذرماه ۱۳۶۸ نخستین هشدار خود را نسبت به رویکرد جدید دشمن به عرصه‌ی فرهنگی اعلام داشتند: «یک جبهه‌بندی عظیم فرهنگی که با سیاست، صنعت، پول و انواع و اقسام پشتوانه همراه است، الآن مثل یک سیلی راه افتاده که با ما بجنگد. جنگ هم، جنگ نظامی نیست.» ایشان بعد‌ها با تعبیر «شبیخون فرهنگی»، ابعاد و عمق توطئه را تشریح نمودند و با هشدارهای خود کوشیدند تا اذهان مردم و مسئولان را متوجه عملیات پیچیده‌ی دشمن نمایند.

میر سلیم وزیر فرهنگ دولت دوم هاشمی در این باره می گوید:  اقتضای اولیۀ دولت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، که با شعار سازندگی وارد صحنۀ اجرائی شد، فراهم ساختن امکانات مادی ( اعم از اطلاعات مدیریتی و نیروی انسانی و اعتبارات ارزی و ریالی و مصالح و ابزارها و خدمات گوناگون مورد نیاز چنان کار عظیمی) بود. متقابلاً در زمینۀ فرهنگی هدف خاصی با همان اولویت، در مدّ نظر قرار نگرفت و امور فرهنگی، بدون آن که قصد بی اعتنائی بدان باشد، خودبخود به حاشیه رانده شد.[۴]

بازگشت ترسوها به صحنه

در این سال‌ها جنگ و دفاع مقدس هم پایان یافته و امنیت نسبی در کشور پدید آمده بود و به همین دلیل سرمایه‌داران، متخصصان، هنرمندان و برخی از اقشار مرفه که در سال‌های دفاع مقدس به خارج رفته یا در داخل کشور خود را در حاشیه قرار داده بودند، دوباره به صحنه آمدند و این در حالی بود که مسئولان جامعه هم به خاطر سپری شدن شرایط جنگی در کشور، با زمینه بازتری نسبت به این طیف‌های اجتماعی مواجه می‌شدند.

حاصل این سیاست و آن زمینه‌ها این شد که روند بازگشت سرمایه‌داران فراری و هنرمندان سابق به عرصه اقتصاد و فرهنگ آغاز شد و شدت گرفت و همین امر اعتراضات گسترده‌ای را به همراه آورد.

آیت الله جنتی: تحقیر نظام و ازش های آن جنایت است

معترضان را طیف‌های گوناگون تشکیل می‌دادند نخست افراد و چهره‌هایی چون آیت الله جنتی بودند که تا آن زمان به عنوان یک فقیه مستقل و انقلابی شناخته می‌شد و بویژه مبارزه‌اش با انجمن حجتیه و اندیشه‌ها و عملکرد این جریان غیرانقلابی، وی را در مقابل طیف راست قرار می‌داد.

وی در سال ۶۹ در یکی از خطبه‌های نماز جمعه قم درباره وضعیت فرهنگی کشور، معترضانه و منتقدانه سخن گفت و از بازگشت هنرمندان طاغوتی به عرصه فرهنگی انتقاد کرد.

آیت الله جنتی در قسمتی از سخنان خود ضمن انتقاد از عملکرد و محتوای برخی از جشنواره‌ها گفت: «حرکت خزنده‌ای به نام هنر به راه افتاده و چهره‌های منفور و کثیفی که از ابتدای پیروزی انقلاب به کلی منزوی شده و به خارج رفته بودند یا در داخل گوشه نشین بودند، حالا دارند مطرح می‌شوند یا در جراید یا در جشنواره‌ها یا در سایر فعالیت‌های هنری و این یکی از مراکز آسیب است… اگر قرار باشد آن کسانی که در گذشته فعال بودند، حال در صحنه هنر ظاهر شوند و چهره‌هایشان مطرح شود، معلوم است که چه نتیجه‌ای دارد. از اینها نمی‌شود انتظار داشت که از اسلام، از جبهه، از انقلاب و ولایت فقیه و روحانیت و از بسیج، شهید و خانواده شهید دفاع کنند، همانطور که در بعضی جشنواره‌هایی که در دهه فجر برگزار شد می‌بینیم که اینها عمداً دارند پاسدار و بسیج و جبهه رفته‌ها و شهید و خانواده شهید را تحقیر می کنند. اگر ما با این مسئله برخورد نکنیم باید شاهد وضع زمان شاه باشیم و در همه جا، در مطبوعات و مجلات و شاید هم تلویزیون، شاهد آنها باشیم و بعدها بچه‌های جبهه رفته و بسیجی بتدریج جذب آنها شوند و از گذشته‌هایشان چشم‌پوشی کنند… این جنایت است که در برخی محافل هنری، شهادت تحقیر شود، خانواده شهید تحقیر شود، حزب الله تحقیر شود و ارزش‌های به وجود آورنده این نظام و انقلاب تحقیر شوند.»

اظهارات آیت الله جنتی درباره وضعیت فرهنگی به یک معنا آغاز دور جدید مناقشه بر سر مسائل فرهنگی در کشور به حساب می‌آمد و ضمن آن که باعث خوشایند گروهی از نیروهای انقلابی و جبهه‌ای و متدینان شد، اما اعتراض مسئولان وزرات ارشاد و شخص وزیر را به همراه داشت.

خاتمی : به گناه خود افتخار می کنیم

در تاریخ ۲۰/۱۲/۶۹ سید محمد خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی جوابیه‌ای را خطاب به مردم منتشر کرد و در آن به اظهارات رئیس سازمان تبلیغات اسلامی پاسخ گفت.

وی در این جوابیه تأکید کرد: «برای همه ما، شهادت، روحانی، ولایت، بسیج، حزب الله و … مقدس و گرامی است و برای هیچ مومن و حتی انسان منصفی فحشا، ناراستی، بی عدالتی و خودباختگی در برابر بیگانه و …قابل تحمل نیست، اما مبادا که مفاهیم و معیارهای ارزشی و اعتقادی جامعه انقلابی را وجه المصالحه و تحمیل یا اصابت یک سلیقه یا یک برداشت خاص قرار دهیم. بگذاریم سلیقه‌ها و برداشت‌ها در یک جو طبیعی و با پشتوانه منطق، یکدیگر را کامل کنند تا انشاءالله همه ما به تحقق آرمان‌ها و نیل به اهداف والای انقلابمان نزدیک شویم…اینجانب از آرای انتقادی هرکس در هر مقام و موقعیت استقبال می‌کنم و انکار عیب و نقص در کار انسان‌ها از جمله در امور فرهنگی و هنری را گزافه می‌دانم و نارسایی و اشکالی در هر کاری را متناسب با گستردگی و بزرگی کار می‌دانم و طبعاً در مقام دفاع از یکایک آنچه در این صحنه‌ها اتفاق می‌افتد، نیستم، ولی جریان کلی امور را طبق معیارها و ضوابط و سیاست‌های اسلامی و انقلابی می‌دانم و در این کار هم چه بهتر که دست اندرکاران و کارشناسان و صاحبنظران با آزادی بحث کنند و آگاهی و قدرت تشخیص و انتخاب جامعه را بالا ببرند.»

وزیر ارشاد در این جوابیه ضمن دفاع از اصحاب اندیشه و هنر و فرهنگ از آنان خواست که در مقابل تنگ‌نظری‌ها و نامهربانی‌های برخی از افراد با سعه صدر برخورد کنند.

خاتمی با اشاره به خطر جریان متحجر و تنگ‌نظر برای فرهنگ کشور نوشت: «اگر گناه ما ایستادگی در برابر جریان کم حوصله و تنگ‌نظری است که می‌کوشد که ناآگاهی یا کم‌دانی و کم‌توانی خود را با تشبت به مقدسات و یا ناسزاگویی به دیگران بپوشاند و سلیقه‌های سیاسی و فرهنگی خود را بر کل جامعه فرهنگی کشور تحمیل کند، به این گناه اعتراف و افتخار می‌کنیم و معتقدیم که جامعه انقلابی و بخصوص صاحبان دانش و بینش و انصاف، مرز میان پایبندی به اصول و دفاع از اهداف و آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی که احترام به اندیشه و خلاقیت از جمله آنهاست و هوشیاری در برابر توطئه‌های رنگارنگ امنیتی و سیاسی و فرهنگی را با پر‌ادعایی و توسل به هر شیوه‌ای برای طرد هرگونه سلیقه مخالف و پوشاندن ضعف فکری و عملی خود در پس مقدسات و ارزش‌های اسلامی و انقلابی، به خوبی می‌شناسند و به همین دلیل هم این شیوه در جامعه رشید اسلامی ما کارساز نبوده است، هرچند که مشکلات و ضایعاتی داشته است.»

واقعیت این است که این توضیحات و اعلام مواضع، پاسخ مناسبی برای وضعیت فرهنگی تازه‌ای که در کشور پدید آمده بود به حساب نمی‌آمد؛ زیرا در فضای باز فرهنگی عرصه برای کسانی باز شده بود که در سال‌های انقلاب و دفاع مقدس چندان نقشی در همراهی با امام و مردم و رزمندگان نداشتند و طبعاً حضور مجدد آنها در صحنه فرهنگی کشور، سوال برانگیز و نگران کننده‌ بود.

افراد دیگری نیز با وجود داشتن سوابق انقلابی و تعلقشان به طیف مخالف نیروهای راست، در حوزه مسائل فرهنگی به نقد دولت و سیاست‌های فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی پرداختند و این درحالی بود که در روزگاری نه چندان دور به مثابه سر نیزه‌های طیف چپ علیه جریان راست شناخته می‌شدند.

و اما کیهان…

روزنامه‌های «کیهان» در دوره مدیر مسئولی مهدی نصیری و «جمهوری اسلامی» از جمله نشریاتی بودند که در نقد سیاست‌های فرهنگی دولت آقای هاشمی قلم می‌زدند و این در حالی بود که پیش‌تر در نقد جریان‌های متحجر و واپسگرا قلم می‌زدند و اینان در این مسئله‌ها معتقد شده بودند که دیگر خطر جریان متحجر منتفی شده یا از اهمیت درجه اول خارج شده است و از این پس باید به نقد جریان روشنفکری غیرمذهبی و هنرمندان طاغوتی پرداخت که در نتیجه سیاست‌های فرهنگی دولت هاشمی جان دوباره می‌گیرند و خود را بر فضای فرهنگی جامعه تحمیل می کنند.

بی قید و بندی مطبوعات

گروه سومی نیز در ردیف منتقدان سیاست‌های اقتصادی و به تبع آن کارکرد فرهنگی دولت آقای هاشمی بودند که اتفاقاً هیچ مخالفت خطی و جناحی نسبت به وزیر ارشاد وقت نداشتند، بلکه به یک معنا از حامیان وی محسوب می شدند.

اینان که عمدتا موضع و دیدگاه‌های خود را در نشریه «بیان»به مدیر مسئولی علی اکبر محتشمی منعکس می‌کردند از سیاست‌های نظارتی ارشاد ناراضی بودند و در نقد حضور روشنفکران لائیک در صحنه کتاب و …

در یکی از این نوشته‌ها در نقد سیاست وزارت ارشاد در قبال مطبوعات، چنین آمده است: «حجت‌الاسلام والمسلمین آقای خاتمی، وزیر ارشاد اسلامی در سخنرانی خود در نشست مدیران مسئول جراید، مطبوعات را در چهارچوب رعایت شئون، اخلاقیات و اعتقادات مردم مسلمان ایران آزاد دانست و آزادی مطبوعات را در حیطه پایبندی به اصول و ارزش‌های حاکم بر جامعه ما محدود کرد…. سخن اصلی اینجاست که چرا این گفته و سیاست اعلام شده از جانب وزیر ارشاد اسلامی به صورت یک سیاست عملی در اوضاع کنونی تحقق نمی‌یابد؟ آیا به راستی امروز مطبوعات و نشریات و روزنامه‌هایی وجود ندارند که مخل این سیاست و ناقض ارزش‌ها و اخلاقیات جامعه باشند؟ در واقع چنین نیست. مرور بر مجلات و نشریات موجود به خوبی این واقعیت را آشکارتر می‌کند که عده‌ای از روشنفکران «عقب مانده» و «واپسگرا» که هنوز در حال و هوای دوران انقلاب بسر می‌برند و هنوز در فرهنگ ۲۵۰۰ سال گذشته فروخفته‌اند، در تلاشند تا این فرهنگ و ارزش‌های بر باد رفته را در این مملکت احیا کنند و در حیطه فرهنگ و هنر جنبشی را که دیگر همفکرانشان در عرصه سیاست و نظامی‌گری نتوانسته‌اند پدید آوردند اینان با استفاده از «جنبش فرهنگی» زمینه‌های تحقق آن را فراهم آورند. این روشنفکران برای دستیابی به هدف مطلوب خود، کم و بیش و بطور آشکار و نهان دست به همکاری با همفکران فراری خود در خارج کشور زده‌اند و بعضاً به طور علنی با آنها همکاری دارند تا جایی این همکاری مشترک و تنگاتنگ پیش رفته است که برخی مطبوعات داخلی برای آنان تبلیغ می‌کنند و به نحوی از انحا سعی دارند تا موجودیت بیرنگ و فسیل شده روشنفکران فراری را در داخل، دوباره مطرح و درباره آن تبلیغ کنند… بنابراین مشکل اساسی مطبوعات در شرایط کنونی معضل آزادی بی‌رویه و بی قید و بندی است که در مطبوعات به چشم می خورد.» (بیان. ش ۷٫آذر ۶۹).

فضای نامطلوب و پر منتقد فرهنگی

در نقد سیاست‌های فرهنگی دولت آقای هاشمی و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آن (سید محمد خاتمی)، تمام جریان‌های حساس نسبت به لیبرالیسم فرهنگی متفق بودند.

در راس این جریان‌ها عناصر طیف راست و برخی سنت‌گرایان حوزه و بازار قرار داشتند و در نشریات وابسته به خود با رگه‌هایی از تحجر و ستیز با نوگرایی علیه کارکرد فرهنگی دولت و مشخصاً عملکرد وزارت ارشاد و صدا و سیما به مدیریت محمد هاشمی سخن می‌گفتند.

همچنین برخی از عناصر مستقل نظیر آیت الله جنتی که مسئولیت سازمان تبلیغاتی- یعنی سازمان تا حدی رقیب با وزرات ارشاد- را بر عهده داشت، بویژه از به صحنه آمدن عناصر فرهنگی طاغوتی و غیر مذهبی ناراضی بود و اعتراض خود را به سطح جامعه می‌کشاند و در خطبه‌های نماز جمعه در این باره سخن می‌گفت.

گروه‌هایی از نیروهای سابقاً چپ- نظیر گردانندگان روزنامه کیهان و جمهوری اسلامی و برخی از محافل سیاسی و مذهبی دیگر-نیز در این مقطع با اشاره به وضعیت سینما، مطبوعات، کتاب و امثالهم سیاست‌های وزارت ارشاد را نقد می‌کردند.

لیبرالیسم فرهنگی

همچنین گروهی از فعالان طیف چپ به رهبری سید علی اکبر محتشمی که در آن زمان ماهنامه «بیان» را انتشار می‌دادند به خاطر ستیزشان با لیبرالیسم در همه اشکال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن رسماً به سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی دولت می‌پرداختند و معتقد بودند که فضای فرهنگی تازه که اصلاً مطلوب نیست. حاصل سیاست‌های دولتی است که در بعد اقتصادی به فشارهای داخل و خارج گردن گذاشته و سیاست‌های اقتصادی موردنظر صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را پیاده می‌کند.

تفاوت این طیف با دیگر جریان‌های منتقد دولت در این بود که دیگران ضمن حمایت از سیاست‌های اقتصادی دولت به نقد سیاست‌های فرهنگی می‌پرداختند و به همین دلیل عمده انتقاد آنها متوجه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌شد، اما اینان لیبرالیسم فرهنگی را ناشی از لیبرالیسم اقتصادی می‌دانستند و ضمن انتقاد ضمنی از وزیر ارشاد، نوک تیز حملات و انتقادهای خود را متوجه آقای هاشمی و کارگزاران اقتصادی آنها می‌کردند.

ماهنامه بیان (ش ۶و۵- مهر و آبان ۶۹- ص۳۴) درباره وضعیت فرهنگی کشور در آن سال‌ها چنین نوشته بود: «آنچه امروز در همه امور و زمینه‌های فرهنگی مشاهده می‌کنیم چیزی جز بی‌برنامگی و روزمر‌گی نیست و بالتبع در این خلاء و بی تدبیری سیاست‌های فرهنگی، جامعه ما هم اکنون از فرهنگ و ادب جهانی و ایدئولوژی‌های امروزی متأثر شده و مسلم است که بتدریج در ورطه «لیبرالیسم فرهنگی» فرو می‌غلتد. دیدگاه‌ها و تئوری‌های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی امروز در این حد متنزل شده است که به جای چشم دوختن به مقاصد والای فرهنگ انقلاب و تحقق ارزش‌های آن و نفی فرهنگ‌ها و تفکرات گمراه کننده، در جستجوی کنار آمدن با فرهنگ‌ها و اندیشه‌های ضد دینی و لائیک حاکم بر جهان است. امروز آنقدر که به هدف‌های اقتصادی و رشد و رونق بازار و تجارت و تهییج سرمایه‌ها اهمیت داده می‌شود، هیچ برنامه‌ای برای شکوفا شدن فرهنگ انقلاب و حداقل تثبیت و تحکیم دستاوردهای فرهنگی این دهه که به برکت فرهنگ شهادت و مبارزه در جامعه پدید آمده است، وجود ندارد و بلکه شنیده شده است وقتی به مسئولان اقتصادی کشور درباره اثرات فرهنگی برنامه‌ای اقتصادی و ترویج طبیعی فرهنگ سرمایه‌داری و زراندوزی در جامعه «در سایه حاکمیت یافتن سرمایه‌ها و دیدگاه‌های نوین» انتقاد می‌شود، می‌گویند به هر حال هر فعالیت اقتصادی ضایعاتی به همراه دارد که تأثیرات فرهنگی استقراض، توریسم و فعالیت‌های مستشاران و مستشرقان غربی در ایران هم ضایعات این برنامه‌هاست و باید آن را پذیرفت. شاید از این دریچه بتوان به این نکته پی برد که واقعیت نابسامان و آشفته فرهنگی موجود هم جزئی از بازتاب‌های اولیه و نخست همین دیدگاه‌ها و برنامه‌های نوین است؛ زیرا به هرحال سرمایه‌های بادآورده و مشروع اعلام شده باید به‌ گونه‌ای در جامعه و فرهنگ آن نمود پیدا کند و نیز زمینه‌های بیشتر جذب متخصصان امروزی مخالفان دیروزی را فراهم آورد.

این طیف از نیروهای خط امام براساس اصول‌گرایی انقلابی، برخورد با معلول‌های فرهنگی را توصیه نمی‌کردند، بلکه پرداختن به ریشه‌ها-یعنی سیاست‌های اقتصادی دولت- را ضروری می‌دانستند. آنان می‌پذیرفتند که با اتخاذ سیاست‌های «منع» و ایجاد محدودیت نمی‌توان با گسترش مظاهر تمدن غرب در کشور مبارزه کرد، بلکه باید زمینه‌های داخلی آن را که اصلی‌ترین آنها سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی است- از میان برد که البته این عزم در دولت آقای هاشمی وجود نداشت.»

ماهنامه «بیان» در نوشته‌ای دیگر در همین زمینه (شماره ۱۲- مرداد و شهریور ۷۰- ص۲۸) چنین اعلام نظر کرد:

«در بعد داخلی بحق می‌توان «سرمایه‌داری»را پایگاه اصلی اشاعه فرهنگ منحط غربی و منشا صدرو فرهنگ لائیک و لاابالی‌گری بعنوان یکی از وجوه لیبرالیسم فرهنگی دانست. وقتی آزادی سرمایه و به تبع آن سرمایه‌داران محترم و مشروع شناخته می‌شود و وقتی ثروت‌اندوزی بدون قید و شرط و مانع رواج می‌یابد و باصطلاح افزایش «تولید» محوری‌ترین و اساسی‌ترین برنامه و هدف نظام ترسیم می‌شود، بدون شک فرهنگ سرمایه‌داری نیز به عنوان بخش لاینفک چنین سیاستی جولانگاه خود را می‌یابد و آنگاه کاخ‌ها برافراشته می‌شوند و در درون این کاخ‌ها محافل آن‌چنانی نیز به راه می‌افتد و چنین صاحبان صنایع معظمی (بقول وزیر اقتصاد) باید امنیت لازم را در خانه و خیابان و محل کار داشته باشند باید در کوچه و خیابان نیز بتوانند با انواع و اقسام پوشش‌ها و مدهای جدید ظاهر شوند و اتومبیل‌های آخرین سیستم خود را به رخ بکشند و فروشگاه‌ها مملو از کالاهای مطلوب آنان باشد و طراحان و مدسازان نیز مدل‌های مطلوب آنان را وارد بازار کنند و آنگاه چنین طبقه‌ای بار دیگر الگوی زندگی مصرفی در جامعه ما خواهد شد و بعد حتی در پایین‌ترین طبقات اجتماعی مسابقه برای رسیدن به چنین رفاه و تنعمی را آغاز می‌کنند.»

مستقل از این طیف، بقیه منتقدان تا مدتها فقط به بعد فرهنگی می‌پرداختند و چندان اهتمامی در نقد سیاست‌های اقتصادی دولت نمی‌کردند؛ به همین دلیل دائماً انتقادهایی را درباره میدان دادن به قلم دستان مزدور، صدور مجوز چاپ کتاب‌های انحرافی، هتاکی و اهانت بسیاری از روشنفکران غربزده و لائیک به ارزش‌های اسلامی، نمایش تصویر سیاه از ایران و انقلاب در فیلم‌های فرستاده شده به جشنواره‌های سینمایی، بی‌اعتنایی مسئولان به هشدار مقام معظم رهبری در زمینه خطر تهاجم فرهنگی بیگانگان و… متوجه مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌کردند.

وزیر ارشاد اسلامی به تناسب و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این گونه انتقادها پاسخ می‌گفت.

وی از جمله در جمع دانشجویان دانشگاه تهران (۱۱/۲۰/۷۰) در این باره چنین گفت: «استراتژی فرهنگی یک نظام نمی‌تواند بر«منع» قرار گیرد و در طول تاریخ اسلام نیز این‌گونه نبوده است. اندیشمندان اسلامی به مخالفت اندیشه‌های دیگران می‌رفتند و لحظه به لحظه فرهنگ اسلامی را غنی‌تر می‌کردند.بسیاری به صورت نادرست می‌پندارند تنها مجاری انتقال افکار کانال‌های رسمی است و نباید هیچ اندیشه مخالفی در قالب کتاب و فیلم اجازه انتشار داشته باشد. این فکر شوخی است امواج رادیویی امروز و امواج تصویری فردا، کار این انتقال را امکان‌پذیر می‌سازد. ما از آنجایی که توطئه در اساس علیه نظام است- که لیبرالی‌ترین حکومت‌ها تحمل نمی کنند- معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام، معنویت به وجود بیاوریم.»

انتشار مضامین ضد اخلاقی

البته اعتراض منتقدان تنها به این نبود که چرا «اندیشه» مخالف مطرح می‌شود، بلکه بیشترین انتقادها متوجه کتاب‌ها، فیلم‌ها و مطبوعاتی بود که اخلاق اجتماعی را مورد حمله قرار می‌دادند و در قالب قصه و رمان و سریال و.. مسائل غیرشرعی و خلاف اخلاق را منتشر می‌کردند در آن روزها، دائماً در روزنامه «کیهان»، «جمهوری اسلامی» و برخی دیگر از روزنامه‌ها، نمونه‌هایی از قصه‌ها و کتاب‌های منتشر شده با مضامین ضد اخلاقی مورد نقد قرار می‌گرفتند.

بخش دیگری از اعتراضات این روزنامه‌ها به عدم کنترل وزارت ارشاد در مقولاتی چون سینما و فیلم بود. آنان معتقد بودند که به دلیل عدم نظارت وزارت ارشاد اسلامی، فیلم‌هایی در کشور ساخته می‌شود که جهت کلی آنها غیردینی و بعضاً ضدانقلابی و غیرانقلابی است و کافی است به برخی از ساخته‌های اخیر محسن مخملباف (نظیر شب‌های زاینده رود و نوبت عاشقی) مراجعه شود تا صحت این سخن معلوم شود.

منتقدان حاصل اینگونه عملکرد فرهنگی و سیاستگذاری در عرصه سینما را ساخت فیلم‌هایی می‌دانستند که به صورت سطحی به مقوله عشق می‌پرداختند یا ارزش‌های دینی و اجتماعی را به سخره می‌گرفتند و یا روح یأس و ناامیدی را در جامعه می‌دمیدند.

این نقدها وقتی به مقوله فیلم‌های شرکت داده شده در جشنواره‌های بین‌المللی می‌رسید، شکل دیگری به خود می‌گرفت؛ زیرا جشنواره‌ها با یک جهت‌گیری فرهنگی خاص تنها به آن دسته از فیلم‌های ایرانی جایزه می‌دادند که تصویری سیاه و یأس‌آور از جامعه ایرانی و انقلاب اسلامی ترسیم می‌کردند.طبعاً تشویق محافل هنری و جشنواره‌های خارجی باعث می‌شد که ساخت فیلم‌های جشنواره‌پسند در دستور کار فیلم‌سازان داخلی قرار بگیرد و بدین شکل مسیر جریان سینمای انقلاب تغییر کند و منتقدان معتقد بودند که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نه تنها در اصلاح این روند نمی‌کوشد، بلکه عملاً باعث تقویت آن می‌شود.

انتقاد از  جایزه دادن‌های وزارت ارشاد

منتقدان بر این باور بودند که دادن جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر به فلان هنرپیشه فاسد ترکیه یا تشویق چند نویسنده غرب‌گرا و لائیک در داخل کشور، عرصه را برای جریان فرهنگی مخالف اسلام و انقلاب گشاد و بر هنرمندان و نویسندگان مسلمان و متعهد تنگ می‌کند و این نیز در شأن وزارت ارشاد اسلامی نیست.

سید محمد خاتمی پاسخ‌های خود را درباره همه این انتقادها به اشکال مختلف ارائه می‌داد، اما ظاهراً هیچ‌کدام از مخالفان قانع نمی‌شدند و به نقد سیاست‌های فرهنگی وزیر ارشاد ادامه می‌دادند.

البته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در درستی انگیزه‌های منتقدان چندان ایرادی نداشت، ولی سلیقه فرهنگی آنان را نمی‌پسندید، همانگونه که منتقدان نیز این‌گونه بودند.

خاتمی در همان جمع دانشجویی در پاسخ به پرسشی درباره نگرانی‌های نیروهای حزب اللهی گفته بود این نگرانی، نگرانی بحقی است. من اعتراف می‌کنم روزنامه‌هایی که به صورت افراطی برخورد می‌کنند، واقعاً نگرانند؛ چرا که انقلاب و ارزش‌هایش را دوست دارند منتها مسئله باید عمیق‌تر مطرح بشود. ما باید فیلم‌هایی داشته باشیم که به بهترین وجه چهره انقلاب و اصالت‌های آن را که در دنیا کم‌نظیر است نشان دهد و این نیازمند هنرمندان برجسته‌ای است که از نظر هنری و تکنیکی آدم‌های برجسته‌ای باشند منتها این به آن معنا نیست که ما باید تا آن روز که این آثار را نداریم، جلوی تولید و پخش کل آثاری که می‌توانند خلائی از خلاهای جامعه را رفع کنند، را بگیریم.»

با وجود این گونه جوابیه‌ها و توضیحات، نقد سیاست‌های وزارت ارشاد در اجازه فعالیت دادن به روشنفکران غیرمذهبی و انتشار آثار نویسندگان خارج نشین در کشور و به صحنه آمدن هنرمندان طاغوتی ادامه می‌یافت.

تلاش جهت مطرح کردن اسلام آمریکایی

آیت الله جنتی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه قم (۲۷/۲/۷۰) دراین باره چنین گفت: «امروز روشنفکرنماها و ملحدان که رسماً اعلام الحاد کرده‌اند به همراه هنرمندان و نویسندگان غیرمتعهد، عیاشان و شهوترانان و مدعیان آزادی، اسلام را طرد می‌کنند؛ چون مانع اهداف آنهاست… ارزش‌های اسلامی برای این افراد کمترین مفهومی ندارد و لذا با شدت تمام تلاش می‌کنند تا وضعیت خانواده‌ها، مدارس و تفریحگاه‌ها را همچون ۱۲ سال قبل، از مظاهر فساد پر کنند و از طریق بی‌حجابی و هتک حرمت حجاب، رواج موسیقی‌های مبتذل و شهوت‌انگیز، نشر کتاب‌ها و مجلات ضداسلام و انقلاب، اسلام آمریکایی را مطرح کنند، متأسفانه الان مجلاتی فعالیت می‌کنند که مسئولیت خود را مبارزه با انقلاب می‌دانند.»

در سال ۷۰ در صفحات مطبوعات کشور، بحث‌های فراوانی درباره سیاست‌های فرهنگی دولت درج می‌شد و عده‌ای در مخالفت و بسیاری در موافقت با سیاست‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخن می‌گفتند.

مخالفان سیاست‌های فرهنگی معتقد بودند که با هیچ منطقی نمی‌توان اجازه عرض اندام به مخالفان اسلام و انقلاب را داد و آنان را بر حوزه‌های فرهنگی- بتدریج- مسلط ساخت.

موافقان سیاست‌های فرهنگی دولت پاسخ می‌دادند اولاً باید آزمود، خطا کرد تا آنچه درست است جوله کند، ثانیاً در مقابل خطر ماهواره‌ها که در پیش است باید این مقدار تساهل و تسامح را پذیرفت، ثالثاً تنها هنرمندان حق اظهارنظر در امور هنری را دارند، رابعاً با انتخاب چند صفحه از یک کتاب یا چند صحنه از یک فیلم نمی‌توان درباره کلیت آنها نظر داد.

در مقابل منتقدان دولت معتقد بودند که این سخنان هرگز پاسخ انتقادات محسوب نمی‌شوند و با این گونه کلی‌گویی‌ها و فرار از پرداختن به مصادیق نمی‌توان خودکشی را از ترس مرگ تجویز کرد.

آنان تأکید می‌کردند که تحجر و سطحی‌اندیشی خطرناک است، اما رها کردن عرصه فرهنگ و نظارت دقیق نداشتن به توان فرهنگی خطرناک‌تر است و باید با این خطر مقابله شود.

نفوذ منحرفان در ارکان نظام

به طور کلی می‌توان گفت که عملکرد مدیریت دستگاه‌های فرهنگی در سال‌های ۷۰ به بعد بستر را برای استحاله و نفوذ منحرفان در ارکان انقلاب را فراهم کرد و برخی عناصر آن جریان تا سطح مدیریت آمدند؛ همچون انتخاب آقای بهروز غریب‌پور به عنوان مشاور شهردار در حالی که اول انقلاب از کانون پرورش فکری اخراج شد؛ جریانی که از خارج کشور آمد، پیوند ارگانیکی با جریان فکری روزنامه‌های ایران و همشهری پیدا کرد، بعدها شبکه‌سازی کرد و مطبوعات راه اندازی کردند.

روزنامه‌های «همشهری» و «ایران» که در دوره مدیریت آقای هاشمی راه افتاد، از لحاظ حرفه‌ای قوی بودند و کادر و امکانات قوی داشتند، اما از لحاظ محتوا و گرایش، شیوه‌ای جدید را به وجود آوردند که ذائقه عمومی جوانان را به سمت متناسب با انقلاب پیش نبرد، بلکه برعکس آن عمل کرد.

همچنین روزنامه «زن» متعلق به فائزه هاشمی بعضی از احکام مسلم اسلامی را زیر سوال می‌برد و اوج کجروی آن درج پیام فرح پهلوی در آن بود.

فائزه هاشمی برای راه‌اندازی روزنامه «زن»از افرادی همچون عمید نائینی، مسعود بهنود و ابراهیم نبوی را که سوابق منفی متعددی در کارنامه فعالیت‌هایشان وجود دارد، استفاده کرد.

هاشمی: انتقادات را تحمل می کردیم!!!

آقای هاشمی در آستانه سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۸۳ نیز با خبرگزاری ایسنا مصاحبه کرد و ضمن تمجید از خدمات خود و دولتش، پیرامون نحوه تعامل دولت سازندگی با رسانه‌ها گفت که “ما مشکل عمده‌ای با رسانه‌ها نداشتیم. انتقادات را تحمل می‌کردیم و گاهی جواب می‌دادیم. البته رسانه‌ها هم خیلی ماجراجویی نمی‌کردند. شما باید خوب بدانید چند روزنامه‌ای که در زمان من شکل گرفتند، مادر جنبش رسانه‌ای شدند … چندین مجله در زمان دولت من شکل گرفتند و این ناشی از فضای آزادی بود که دولت ایجاد کرده بود و هیچ وقت از طرف من به آنها تعرض نمی‌شد.”

آقای هاشمی شاید فراموش کرده اید…

گذشت ساعاتی از انتشار این مصاحبه کافی بود تا شورای سردبیری روزنامه “جهان اسلام”، یکی از دو روزنامه منتقد در دولت هاشمی، دست به کار شوند و سخنان او را تکذیب و از آن ابراز تاسف کنند.
جهان اسلام که فعالیت خود را از سال ۱۳۶۹ به مدیر مسئولی هادی خامنه‌ای و به عنوان یک روزنامه منتقد دولت سازندگی آغاز کرده بود، پس از حدود چهار سال و با دستور مقامات دولت هاشمی، عمر کوتاهش به پایان رسید.

شاید به همین دلیل بود که شورای سردبیری روزنامه “جهان اسلام” مصاحبه هاشمی را این گونه جواب داد: “متاسفانه به نظر می‌رسد ایشان دچار فراموشی شده‌اند زیرا حقایق و واقعیت آنچه که در دو دولت ایشان بر رسانه‌ها و مطبوعات گذشته غیر از آن چیزی است که در این مصاحبه شرح گردیده است … طی آن سال‌ها که ممانعت از فعالیت سیاسی دانشجویان و دور ساختن دانشگاه‌ها از هرگونه جنب و جوش سیاسی به دغدغه برخی افراد و جریانات سیاسی مبدیل شده بود، روزنامه

اما آنچنان که مسئولان این روزنامه از سرگذشت خود نقل کردند، سال ۷۳ و با تصمیم دولت از فعالیت رسانه ای بازماندند.

مفهوم این موضوع را البته، شاید بتوان در جملات پایانی اعتراض شورای سردبیری روزنامه جهان اسلام فهمید: “تاسف زمانی مضاعف می‌گردید که بسیاری از رسانه‌ها بر اثر فضای سنگینی که حاکم بود حاضر نمی‌شدند مراتب اعتراض و انتقاد دست‌اندرکاران روزنامه جهان اسلام را حتی به شکل خبری منعکس سازند.”

 قطع کمک روزنامه های منتقد
سیدهادی خامنه‌ای، مدیر مسئول روزنامه جهان اسلام، اخیرا هم در گفتگو با ‘هفته‌نامه آسمان’ اظهار داشت:  روزنامه ما در دوران هاشمی انتقاداتی از وی داشت که در نهایت منجر به تعطیلی روزنامه شد.  وی افزود: منتظریم هاشمی آن کم لطفی را جبران کند.

در همین زمینه، سعدالله زارعی، کارشناس مسائل سیاسی و عضو شورای سردبیری کیهان در این باره، با یادآوری انتقاد هاشمی نسبت به رویه روزنامه کیهان در زمان دولت پنجم و ششم، می گوید: هاشمی نسبت به انتقادات روزنامه کیهان علیه دولتش آزرده خاطر بود و از این رو کمک‌های دولت به روزنامه‌هایی که علیه آنها انتقاداتی را مطرح می‌کردند قطع و نشریه‌های دانشجویی منتقد هاشمی نیز تحت فشار قرار گرفتند.

زندانی کردن منتقدان

دیدگاه سخت گیرانه آقای هاشمی در زمان ریاست جمهوری‌اش که درست نقطه مقابل سخنان امروزش است، بر حوزه سیاست هم سایه افکنده بود.

برخی از عناصر گروهک موسوم به ملی مذهبی در سال ۶۹ نامه‌ای به رئیس دولت پنجم نوشتند و به اکبر هاشمی‌رفسنجانی اعتراض کردند. بعد از این نامه بود که برخی از نویسندگان آن از جمله عزت‌الله سحابی بازداشت و روانه زندان شد.

سحابی درباره علت بازداشت خود توسط هاشمی رفسنجانی می‌گوید: ‌”‌بعد از دستگیری‌ها، در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، چند تن از نمایندگانی که مرا می‌شناختند، به آقای هاشمی اعتراض کردند که چرا عزت‌الله سحابی را گرفتید؟ آقای هاشمی پاسخ داده بود: رویش زیاد شده بود،‌می خواستیم رویش را کم کنیم.”  طرح این موضوع از سوی سحابی با سکوت دفتر هاشمی روبرو شد.

همچنین در برخی رسانه‌ها عنوان شده است، عباس عبدی از اعضای مرکزیت حزب منحله مشارکت در سال ۱۳۷۳ زمانی که سردبیر روزنامه سلام بوده، در پی انتقاد از اکبر هاشمی‌رفسنجانی ‌۱۱ ماه را در زندان سپری کرد.

با توجه به این واقعیت ها، به نظر می رسد دغدغه آقای هاشمی چیزی غیر از دغدغه روزنامه نگاران و اهالی رسانه و از جنس دیگری است که برخی آن را به بازی های سیاسی مربوط می دانند.

 —

منابع:

[۱] محمدعلی حسین‏زاده، گفتمان‏های حاکم بر دولت‏های بعد از انقلاب در جمهوری اسلامی ایران، ص ۱۷۵

 [۲]قدرت‌الله رحمانی، بی‌پرده با هاشمی رفسنجانی: کارنامه‌ی ربع قرن عملکرد ‌جمهوری اسلامی، در گفت‌وگو با کیهان، تهران، کیهان، ۱۳۸۲، ص ۱۵۰٫

[۳] فرامرز رفیع‌پور، توسعه و تضاد: کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷، ص ۱۹۹٫

[۴] مصاحبه با هفته نامه داخلی ستاد نماز جمعه تهران

     جهان نیوز


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://ameblo.jp/ یکشنبه 15 مرداد 1396 08:53 ق.ظ
I am extremely impressed with your writing skills and also with the layout on your weblog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the excellent quality writing, it is rare to see a great blog like this one today.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
ما هستی خویش، به ولی می بازیم
عشقی که به عشق ازلی می بازیم
این بار امانت که خدا داد به ما
جانی است که بر سیدعلی می بازیم
مدیر وب سایت : شاهین شکوهی
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه